یاسینیاسین، تا این لحظه: 5 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
الیاسالیاس، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
مامان فائزهمامان فائزه، تا این لحظه: 32 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگمونوبلاگمون، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

یاسین و الیاس

به تو فکر میکنم و آروم میشم .

1400/4/8 18:46
نویسنده : مامان فائزه
49 بازدید
اشتراک گذاری

به تو فکر میکنم و آروم میشم .

دلم میخواد برات نامه بنویسم بدم فرشته ها برات بیارن.

دوست دارم برای تو بنویسم و با تو حرف بزنم تا شاید دلتنگی هام

کم بشه . صدای تو رو میخوام تا آروم بشم .

میخوام از من چیزی بخوای تا بگم: چشم!میخوام سراغم رو

بگیری. اما نمی گیری. باورم نمی شه که دیگه نتونم صداتو بشنوم.

یوقتایی با ترس از جا می پرم و بهانتو میگیرم.

به اتاق خالی تو میرم . روی صندلی نمازت خاک نشسته . و من به

اندازه هر ذره گرد و غبار هزار هزار بار غصه می خورم.

دلم میخواد اینجا بودی و برام حرف می زدی . از خاطره های قشنگت

می گفتی .

اما افسوس و صد افسوس که دیگه نیستی.

دیگه نیستی که واسمون خاطره بگی ، نیستی تا باغچه ها رو آب بدی

نیستی تا درو به  روی ما باز کنی و ساکت و آروم یه گوشه بشینی و

بازی بچه ها رو نگاه کنی .

تو نیستی

خونه خالیه

قلب ما خالیه

پسندها (5)

نظرات (3)

مامان مرضیهمامان مرضیه
6 مهر 04 18:56
غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد😭
مامان زهرهمامان زهره
6 مهر 04 19:02
او که نیست خونه که هیچ تمام شهر تمام دنیا خالیه. خالی؛تاریک؛ پر از وحشت و غم . او که نیست قلبامون سیاهه چشامون بی فروغ زندگیمون پوچ. هر طرفی که میریم؛ هر جارو که نگاه میکنیم؛ از هرچی ک حرف میزنیم محال خاطره ای ازشون یادمون نیاد. امان از این خاطره های ناب و امان از اون چشمهای نجیب و مهربون. حسرت نگاه مهربونش و جای خالیش داغی شده عمیق و و بزرگ و طاقت فرسا. فائزه ی عزیزم فقط باید خدا به همه مون کمک کنه بتونیم تحمل کنیم این درد غریب و عمیق رو 😢😢
مامان اعظممامان اعظم
6 مهر 04 19:03
🖤🖤🖤