سفر از عشق آغاز می شود
سفر از عشق آغاز می شود و در نور یا روشنی به
پایان می رسد.
و عبادت پلی میان این دو است.
سفر از نادانی به خردمندی چیزی نیست جز سفر عبادت .
عبادت یعنی :
(( من چنان کوچک هستم که اگر کل به من کمک نکند هیچ کاری از
دستم بر نمی آید .))
عبادت ، واگذاشتن ((خود )) به دست هستی است .
تسلیم و واگذاری نه از روی نا امیدی ، بلکه با درک و فهمی عمیق
است .
موجی کوچک چگونه میتواند بر خلاف دریا حرکت کند ؟ هر گونه
تلاشش بیهوده خواهد بود .
اما این همان کاری است که کل بشریت مشغول انجام آن است.
ما در دریای پهناور آگاهی ، امواجی کوچک هستیم
می توانی این دریای آگاهی را خدا بنامی . می توانی حقیقت
روشنی، نیروانا و یا دارما بنامی اش.
همه اینها به این نکته اشاره دارند که ما جزیی از دریای بیکران
هستیم.
اما ما امواجی بسیار کوچک هستیم. نمی توانیم از خود اراده داشته
باشیم و سرنوشتی برای خود رقم بزنیم.
میل و آرزوی اراده داشتن و دست یافتن به چیزی از روی خواست و
اراده سبب اصلی بدبختی هاست.
عبادت یعنی اینکه تو با آگاهی از بیهودگی اراده انسانی خودت را به
دست اراده الهی واگذاری و بگویی :
((خواست ، خواست توست. ))
این فقط در صورتی ممکن است که عشقی عظیم به هستی وجود
داشته باشد.
سفر از عشق آغاز می شود و در روشنی پایان می پذیرد. و میانه سفر
را عبادت، رهایی و آرامش ژرف، تشکیل می دهد.






سفر از عشق آغاز می شود 
