یاسینیاسین، تا این لحظه: 5 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره
الیاسالیاس، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
مامان فائزهمامان فائزه، تا این لحظه: 32 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگمونوبلاگمون، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

یاسین و الیاس

پدر عزیز تر از جانم

پدر عزیز تر از جانم ! قاب عکست به من لبخند میزند. می گویم: خداجان! اجازه بده که فقط یکبار دیگر صدایش را بشنوم و یک بار دیگر او را در آغوش بگیرم. فیلم هایی که از تو ضبط کرده ام را می گذارم. اشک می ریزم و صفحه نمایش را در آغوش می گیرم.می ترسم کسی سر برسد و بگوید که دیوانه شده ام اما من فقط دلتنگم . دلتنگ کسی که پشت و پناهم بود . دلتنگم برای او که تا بود، نمیدانستم امنیت،بخشش،مردانگی و همه چیز با او معنا میشود.کاش می شد فرصت های رفته را جبران کرد، کاش می آمدی و من میگفتم که دیگر قدر تو را میدانم. حالا که جسم تو اینجا نیست، سعی می کنم خاطراتت را زنده کنم؛ غرور و نجابت، پاکی و صفای قدم، سنگینی سکوت و نگاه های...
8 خرداد 1400

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو ...

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو ... تو کجایی پدرم...؟! آنقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو .... بسکه دلتنگ تو ام ، از سر شب تا حالا.... آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو.... جان من حرف بزن! امر بفرما پدرم. آنقدر گوش به فرمان تو هستم که نگو .... کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست آنقدر بی تو در این شهر غریبم که نگو ... پدر ای یاد تو آرامش من...! امشب از کوچه ی دلتنگی من میگذری؟! جان من زود بخوابم بیا بغلم کن پدرم....! آنقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو.... به خدا دلتنگم ! رو به رویم بنشینی کافیست همه دنیا به کنار... گرچه از دور ولی، من تو را میبوسم ... آنقدر خاک کف پای تو هستم که نگو...
6 خرداد 1400

تنها عکسی که بابام فرصت کردن با یاسینم بگیرن

تنها عکسی که بابام فرصت کردن با یاسینم بگیرن. باباجون وقتی یاسینم بزرگ شد اینو حتما بهش نشون میدم . بهش میگم چقدر آقاجون مهربونی بودین و چقدددر  دوسش داشتین و واسه اومدنش ذوق کردین . ...
1 خرداد 1400

وقتشه بیدارشین بابا😭

امروز صبح با صدای آلارم گوشی که نمیدونستم از کجاست بیدار شدم . مثل همیشه عصبانی شدم و با خودم گفتم کیه که گوشیشو خاموش نمیکنه . پاشدم و دنبال صدا گشتم.صدا تو کیف خودم بود. با خودم گفتم من که اینجور زنگی ندارم. وقتی نگاه کردم گوشی شما بود. وقتشه بیدارشین بابا😭 تا قبل دیدن گوشیتون اینقدر گیج بودم که یادم نبود چه خاکی به سرم شده . گوشیتونو که دیدم غم عالم به دلم اومد. چون یادم اومد دیگه هیچ وقت بیدار نمیشین 😭 بابایی واسه رفتنتون زود بود. شما که خوب بودین . چی شد یهو؟ مامان منتظر بودن شما خوب بشین و از ده روز تنهاییشون واستون بگن. از روزایی که فقط با شما میتونن در موردش حرف بزنن. منم منتظر بودم خوب بشی...
30 ارديبهشت 1400

دلی دارم به وسعت آسمانت لبریز از عشق

خدایا در این روزها و شب ها آسمان را به فرشته هایت بسپار، به زمین بیا .... کمی کنار دلم بنشین برایت حرف دارم ! حرف هایی که جز تو نمی شود به کسی گفت ... بیا و در این شب ها ، به حرمت جوشن کبیرت ، و به حرمت حقانیت قرآنت حواست را به من بده .... می خواهم بگویم ، گوش می کنی ؟! خدا جانم ؛ دوستانی دارم که حالشان خوب نیست حرف ها و مشکلاتی دارند، که گوشه ی دلشان سنگینی می کند ارزوهایی دارند که از شدت نرسیدن از آن ها دست کشیده اند دستی به سر و گوش زندگی شان بکش پای حرف هایشان بنشین حالشان را خوب کن و آرزوهایشان را جوری برآورده کن، که صدای لبخندشان هفت آسمانت را پر کند . و مر...
12 ارديبهشت 1400