یاسینیاسین، تا این لحظه: 5 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
الیاسالیاس، تا این لحظه: 2 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
مامان فائزهمامان فائزه، تا این لحظه: 32 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره
وبلاگمونوبلاگمون، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

یاسین و الیاس

ای کاش همین یک شبو کنارم بودی😔

دقیقا یک سال پیش بود همه دور هم بودیم با یه کیک تولد و چند تا شمع . از همه مهمتر تو هم کنارمون بودی. تو گفتی امشب تولد منم هست، اتفاقا اونشب دوتا کیک داشتیم ، و ما برای اولین بار واست تولد گرفتیم. تولد 70 سالگی. و اما امسال تو نیستی ما هم هیچی نداریم، نه کیک نه دورهمی خودم خواستم چون تو رو دیگه نداریم. ای کاش همین یک شبو کنارم بودی😔 شادی روح تمام پدران آسمانی صلوات ...
1 آذر 1400

خواب دیدم پدرم میاید....

خواب دیدم پدرم میاید.... با همان صورت محبوب پر از لبخندش... صورتش بود پر از نور خدا .... دل من تاب نیاورد بوسه زدم بر دستش... که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید... اشک در چشم دوتایی جوشید... دست پر مهرش را بر سرم باز کشید... گفتمش ای پدرم ... ما کجا؟... و تو کجا؟... ما که دلتنگ تو هستیم پدر... پدرم لذت دیدار تو را کم دارم... روزها می گذرد، دستی از مهر ندارم به سرم... و چنان غرق توام که ندارم باور... گفتمش باز....پدر...آخ پدر...آه پدر.... و ندیدم که چه سان رفت پدر... و دگر باز نگشت.... ...
13 آبان 1400

رسانه های اجتماعی

این روزها رسانه های اجتماعی پر است از عکس های زن وشوهرهایی که مدام از خودشان سلفی می گیرند و تصویرشان را در پروفایل قرار می دهند یا در صفحه هایشان به اشتراک می گذارند. آنها مرتب از رابطه ی خوب شان باهم صحبت می کنند و انگار می خواهند به همه ثابت کنند که هیچ مشکلی ندارند. رسانه های اجتماعی بد نیستند؛ کاربردها و مزایایشان در ارتباطات انسانی، بسیار زیاد است. اما متاسفانه بسیاری از مردم آنها را به جولانگاه زندگی روزانه شان تبدیل کرده اند که شامل روابط عاطفی و خصوصی شان نیز می شود. زوج هایی که واقعا خوشحال هستند، چیزی برای لاف زدن ندارند. در حقیقت ، آنها به سختی درباره ی رابطه شان در رسانه های اجتماعی صحبت ...
31 مرداد 1400

سلام پدر !

سلام پدر ! بالاخره وقت کردم که با تو خلوت کنم . اشک هایم را نیاورده ام. فقط حرف هایم را آورده ام و درد دل هایم را. آمده ام سلام کنم و با تو حرف بزنم.تونیستی و ما هر کدام یک گوشه شهر، یک طرف این دنیا توی لاک خودمان فرو رفته ایم. انگار دیگر دلیلی برای دور هم جمع شدن نداریم.حالا نگو که آمده ام گلایه کنم. دست هایم را نگاه کن.چشم هایم را ببین. در غصه دوری تو تکیده شده اند و من از این ناراحت نیستم.حاضرم از این تکیده تر و لاغرتر شوم اما تو را به من برگردانند. پدر مرا ببخش که دلتنگی و اشک هایم را برایت پنهان میکنم تا مبادا چشم های مادر غمگین و بارانی شود.من دوستت دارم. کوچه پس کوچه شهر پر از تنهایی است . احسا...
29 مرداد 1400